هجران

داستان غم هجران تو با شمع گفتم آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

سلام

سلامی از دلی تنها! دلی آکنده از غم ها!

گهی با یار!گهی بی یار!گهی از عاشقی بیزار!

گهی گریان٬گهی خندان!گهی رنجیده از یاران٬

سلام ای بهتر از "باران".

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 19:34  توسط یاور اصغرزاده  | 

منوبندی وبلاگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 13:14  توسط یاور اصغرزاده  | 

هاوستین در نگاه تصویر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 15:17  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 15:14  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 15:9  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 15:9  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:59  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:54  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:50  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:45  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:44  توسط یاور اصغرزاده  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:4  توسط یاور اصغرزاده  | 

شعر طنز محمد جاوید در رثای تقاضای دولت از مردم برای انصراف از دریافت یارانه

خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است
يارانه نگيريد كه دولت نگران است
كفگير ته ديگ زده دولت تدبير
باد بدي از جانب صندوق وزان است
دخل همه را كرده طرف خرج عطينا
اين كار ز موجودي صندوق عيان است
فيكس است حقوق من و تو در همه سال
نرخ همه اجناس ولي در نوسان است
آن چيز كه مفت است فقط جان من و توست
حتي چُس فيل و پفك و چيپس گران است
يارانه نگيريد اگرچند بميريد
در روز جزا اجر همه باغ جنان است
از فرط نخوردن چه كسي مرده بَبَم جان؟
دانيد نخوردن چقدر پرهيجان است؟
اي كاش كه سوراخ همه دوخته مي شد
آن چاه بزرگي كه مسمي به دهان است
يارانه نگيريد كه چرك كف دست است
چركي كه پر از ميكروب و آسيب و زيان است
اين چرك ولي بهر فلاني شده نعمت
بابك همه جا در پي اين چرك روان است
طي دو سه سالي شده در چرك شناور
دارايي او گُنده تر از حدس و گمان است
يارانه نگيريد اگر طالب فيضيد
اين فيض نه آن ناصر با نام و نشان است
از سوژه اگر تا به سحر شعر بگويم
از نوك قلم قافيه چون سيل روان است
جاويد وليكن بكش آن زيپ دهان را
چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است
القصه كه يارانه نگيريد ز دولت
چون عامل آلزايمر و فتق و سرطان است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 23:45  توسط یاور اصغرزاده  | 

بهترین ماشین ایرانی پراید!

گر آخرین اظهار نظر درباره سرقت 13 ثانیه‌ای این خودروی محبوب ایرانی و البته گران شده تا سقف ابتدای تولید خودروی ملی - سمند - را هم نادیده بگیریم، پراید آنقدر محاسن(!؟) دارد که بتوان در رسای آن شعر سرود.

بهترین ماشین ایرانی پراید
گرچه گاهی قاتل جانی پراید!
بینمت اکنون به هرجا و مکان
جانشین خوب پیکانی پراید
بسکه محکم هستی و سفت و قوی
مثل تانک جنگ میمانی پراید!
چشم بی پولان همه بر روی تو
چون که امید فقیرانی پراید
اغنیا سوی فراری می روند
درد ماها را تو درمانی پراید
هر کجا باشد ژیان یا که رنو
توی آنجا مثل سلطانی پراید
دارد اکنون اصغری و آتقی
مریم و مش مهدی و مانی پراید
یا که دارد بندری و ساوه ای
سیستانی و خراسانی پراید
گر که از مادرزنت سیری هنوز
هدیه اش کن بی پشیمانی پراید
من خجالت می کشم از وصف تو
بسکه داری حسن پنهانی پراید


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 16:4  توسط یاور اصغرزاده  | 

قرمز و آبی

شنیدم در زمان خسرو پرویز


گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعضی گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی:

عزیزم، عشق من، حالت چه طور است؟

بگو بی بنده احوالت چه طور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور ِ کیفور

بساط عیش و عشرت جور و واجور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان آن هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلا نداریم

شکنجه، اعتراف، عمرا نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تماما بیست این جا

فقط خودکار قرمز نیست این جا!

شاعر: هالو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 16:0  توسط یاور اصغرزاده  | 

بنده خدا فقط سلام كرد

شددختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 15:55  توسط یاور اصغرزاده  | 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،… رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک
+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 20:27  توسط یاور اصغرزاده  | 

دمی با حافظ

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف مشوش دارم

گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست

من رخ زرد به خونابه منقش دارم

گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد

نقل شعر شکرین و می بی‌غش دارم

ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من

جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 22:3  توسط یاور اصغرزاده  | 

مناجات نامه

الهی قبله ی عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی دلها حریم کوی تو است،نظری بسوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است. الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشا تا بر در کس نگذریم. الهی بنام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح وذکر او مرحم دل مجروح ومهر او بلانشینان را کشتی نوح،عذرهای ما را بپذیر و برعیب ما مگیر. الهی اقرار کردم به مفلسی و بی کسی،ای یگانه که از هرچیز مقدسی،چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی. الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیزبه هیچ نمائی که گویم چنین یا چنانی،تو آفریننده ی این و آنی.

ما را سر وسودای کس دیگرنیست    از عشق تو پروای کس دیگر نیست

جزتو دگری جای  نگیرد در دل      دل جای توشد جای کس دیگرنیست

                                                                                                   خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 21:52  توسط یاور اصغرزاده  | 

مناجات نامه

الهی اگر خامم پخته ام کن واگر پخته ام سوخته ام کن.

الهی از کشته ی تو خون نیاید و از سوخته ی تو دود،

کشته ی تو به کشتن شاد است و سوخته ی تو به سوختن خشنود.

پیوسته دلم دم از رضای تو زند             جان در تن من نفس برای تو زند

گربر سرخاک من گیاهی روید             از هر برگی  بوی  وفای تو   زند

الهی به حرمت ذاتی که تو آنی،به حرمت صفاتی که چنانی و به حرمت

نامی که تو دانی به فریاد رس که میتوانی.

الهی مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده ی


دوخته را و مران این بنده ی نو آموخته را.

الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بدکار است کرم تو شفیع است.

بادا    کرم  تو  بر  همه   پاینده              احسان تو سوی بندگان آینده

بربنده ی خود گناه راسخت مگیر             ای داور بخشنده ی بخشاینده

                                                                                 خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 22:28  توسط یاور اصغرزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر