X
تبلیغات
هجران

هجران

داستان غم هجران تو با شمع گفتم آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

سلام

سلامی از دلی تنها! دلی آکنده از غم ها!

گهی با یار!گهی بی یار!گهی از عاشقی بیزار!

گهی گریان٬گهی خندان!گهی رنجیده از یاران٬

سلام ای بهتر از "باران".

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 19:34  توسط یاور اصغرزاده  | 

منوبندی وبلاگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 13:14  توسط یاور اصغرزاده  | 

شعر طنز محمد جاوید در رثای تقاضای دولت از مردم برای انصراف از دریافت یارانه

خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است
يارانه نگيريد كه دولت نگران است
كفگير ته ديگ زده دولت تدبير
باد بدي از جانب صندوق وزان است
دخل همه را كرده طرف خرج عطينا
اين كار ز موجودي صندوق عيان است
فيكس است حقوق من و تو در همه سال
نرخ همه اجناس ولي در نوسان است
آن چيز كه مفت است فقط جان من و توست
حتي چُس فيل و پفك و چيپس گران است
يارانه نگيريد اگرچند بميريد
در روز جزا اجر همه باغ جنان است
از فرط نخوردن چه كسي مرده بَبَم جان؟
دانيد نخوردن چقدر پرهيجان است؟
اي كاش كه سوراخ همه دوخته مي شد
آن چاه بزرگي كه مسمي به دهان است
يارانه نگيريد كه چرك كف دست است
چركي كه پر از ميكروب و آسيب و زيان است
اين چرك ولي بهر فلاني شده نعمت
بابك همه جا در پي اين چرك روان است
طي دو سه سالي شده در چرك شناور
دارايي او گُنده تر از حدس و گمان است
يارانه نگيريد اگر طالب فيضيد
اين فيض نه آن ناصر با نام و نشان است
از سوژه اگر تا به سحر شعر بگويم
از نوك قلم قافيه چون سيل روان است
جاويد وليكن بكش آن زيپ دهان را
چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است
القصه كه يارانه نگيريد ز دولت
چون عامل آلزايمر و فتق و سرطان است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 23:45  توسط یاور اصغرزاده  | 

بهترین ماشین ایرانی پراید!

گر آخرین اظهار نظر درباره سرقت 13 ثانیه‌ای این خودروی محبوب ایرانی و البته گران شده تا سقف ابتدای تولید خودروی ملی - سمند - را هم نادیده بگیریم، پراید آنقدر محاسن(!؟) دارد که بتوان در رسای آن شعر سرود.

بهترین ماشین ایرانی پراید
گرچه گاهی قاتل جانی پراید!
بینمت اکنون به هرجا و مکان
جانشین خوب پیکانی پراید
بسکه محکم هستی و سفت و قوی
مثل تانک جنگ میمانی پراید!
چشم بی پولان همه بر روی تو
چون که امید فقیرانی پراید
اغنیا سوی فراری می روند
درد ماها را تو درمانی پراید
هر کجا باشد ژیان یا که رنو
توی آنجا مثل سلطانی پراید
دارد اکنون اصغری و آتقی
مریم و مش مهدی و مانی پراید
یا که دارد بندری و ساوه ای
سیستانی و خراسانی پراید
گر که از مادرزنت سیری هنوز
هدیه اش کن بی پشیمانی پراید
من خجالت می کشم از وصف تو
بسکه داری حسن پنهانی پراید


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 16:4  توسط یاور اصغرزاده  | 

قرمز و آبی

شنیدم در زمان خسرو پرویز


گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعضی گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی:

عزیزم، عشق من، حالت چه طور است؟

بگو بی بنده احوالت چه طور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور ِ کیفور

بساط عیش و عشرت جور و واجور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان آن هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلا نداریم

شکنجه، اعتراف، عمرا نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تماما بیست این جا

فقط خودکار قرمز نیست این جا!

شاعر: هالو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 16:0  توسط یاور اصغرزاده  | 

بنده خدا فقط سلام كرد

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 15:55  توسط یاور اصغرزاده  | 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،… رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک
+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 20:27  توسط یاور اصغرزاده  | 

دمی با حافظ

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

وین همه منصب از آن حور پریوش دارم

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری

من به آه سحرت زلف مشوش دارم

گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست

من رخ زرد به خونابه منقش دارم

گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد

نقل شعر شکرین و می بی‌غش دارم

ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من

جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است

بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 22:3  توسط یاور اصغرزاده  | 

مناجات نامه

الهی قبله ی عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی دلها حریم کوی تو است،نظری بسوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است. الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشا تا بر در کس نگذریم. الهی بنام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح وذکر او مرحم دل مجروح ومهر او بلانشینان را کشتی نوح،عذرهای ما را بپذیر و برعیب ما مگیر. الهی اقرار کردم به مفلسی و بی کسی،ای یگانه که از هرچیز مقدسی،چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی. الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیزبه هیچ نمائی که گویم چنین یا چنانی،تو آفریننده ی این و آنی.

ما را سر وسودای کس دیگرنیست    از عشق تو پروای کس دیگر نیست

جزتو دگری جای  نگیرد در دل      دل جای توشد جای کس دیگرنیست

                                                                                                   خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 21:52  توسط یاور اصغرزاده  | 

مناجات نامه

الهی اگر خامم پخته ام کن واگر پخته ام سوخته ام کن.

الهی از کشته ی تو خون نیاید و از سوخته ی تو دود،

کشته ی تو به کشتن شاد است و سوخته ی تو به سوختن خشنود.

پیوسته دلم دم از رضای تو زند             جان در تن من نفس برای تو زند

گربر سرخاک من گیاهی روید             از هر برگی  بوی  وفای تو   زند

الهی به حرمت ذاتی که تو آنی،به حرمت صفاتی که چنانی و به حرمت

نامی که تو دانی به فریاد رس که میتوانی.

الهی مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده ی


دوخته را و مران این بنده ی نو آموخته را.

الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بدکار است کرم تو شفیع است.

بادا    کرم  تو  بر  همه   پاینده              احسان تو سوی بندگان آینده

بربنده ی خود گناه راسخت مگیر             ای داور بخشنده ی بخشاینده

                                                                                 خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 22:28  توسط یاور اصغرزاده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 23:9  توسط یاور اصغرزاده  | 

یاز قلم دورما کی سنسن منه محرم گئجه لر

یاز قلم دورما کی سنسن منه محرم گئجه لر
تنگ اولور باشیما تک لیک ساری، عالم گئجه لر

بیر نفر اولمادی منله اولا همدم گئجه لر

 عشقه بیگانه اولانلار نه بیلیر کیم نه چکیر

 چکمه سین من چکنی اهل جهنم گئجه لر

 بیر منم _ بیر بو قلم ، بیرده بو ویرانه کونول

 .. اوچوموزده گلیریک ناله یه باهم گئجه لر

 کیمسه بیلمز اورگیم سیررینی دونیادا منیم

 یاز قلم دورما کی سنسن منه محرم گئجه لر

 یارالی کونلومه کوندور وورولان یاره لره

 مهربان یار الی ایستر قویا مرهم گئجه لر

 نه وئرر گوندوزو مهلت منه هیجران ستمی

 نه قویار باش یئره بیر لحظه قویام غم گئجه لر

 عشقینه صادق اولان جهدیله همت کمرین

 درد و غم چکمه یه باغلار بئله محکم گئجه لر

 منده مجنون کیمی زنجیریده گوررم اوزومو

 اوندا کی زولفون اولار گوزده مجسم گئجه لر

 من چکن غم یوکونو بیر گئجه چرخین بئلینه

 قویسالار، پشت فلک غمدن اولار خم گئجه لر

 پرده لی قویدو سوزون "بارز"ه فاش ائیله مه دی

 سرَلر اورتویو بو قورخولو مبهم گئجه لر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 1:6  توسط یاور اصغرزاده  | 

شروع سال تحصیلی جدید

شروع سال تحصیلی جدید بود،سر و صدای بچه ها فضای کلاس را پرکرده بود،

ناگهان در كلاس كوبيده شد صداي در زدن معلم بود همه ساكت شدند،معلم وارد كلاس شد.

مبصركلاس كه ته كلاس نشسته بود از جايش برخاست و گفت:بچه ها،برپا

همه از جا برخاستند اما يكي از بچه ها سرجايش ساكت نشسته بود.

معلم نگاهي به اطراف انداخت و با غرور سراغ صندلي وي رفت و با تكبر و عصبانيت بر او داد كشيد"بچه به تو ياد نداده اند كه به بزرگتر از خودت احترام كني".

دانش آموز نگاهي بر خود انداخت و چيزي نگفت؛همه در سكوتي محض  فرو رفته بودند.

كار از كار گذشته بود،دانش آموز معلوليت جسمي داشت و توان بلند شدن را نداشت اما...

                                                                 هجران  14/3/1392

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 21:26  توسط یاور اصغرزاده  | 

عشق یعنی...

  • عشق یعنی  اندیشه ها
  • عشق یعنی یک دلی با صد ریشه ها
  • عشق یعنی دیوار مرگ زندگی
  • عشق یعنی شکستن بی صدا
  • عشق یعنی غربت نشین روزگار
  • عشق یعنی همنشین بی قرار
  • عشق یعنی سوختن درآتش
  • عشق یعنی همنشین پروانه ها
  • عشق یعنی آسمان را تا زمین پیمودن است
  • عشق یعنی سخت ها را آسان دیدن است
  • عشق یعنی بی صدا فریاد بودن است
  • عشق یعنی حسرت یک دیدن است
  • عشق یعنی پیمانه ها خالی نباشد
  • عشق یعنی  غیر نامش در دلت جاری نباشد
  • عشق یعنی پرواز پرنده ها
  • عشق یعنی در امید دیدار بقا
  • عشق یعنی حیران شدن در بیشه ها
  • عشق یعنی جدا شدن از ریشه ها
  • عشق یعنی آتش سوزان زندگی
  • عشق یعنی به ظاهر بازندگی
  • عشق یعنی پیش معشوقت شرمندگی
  • عشق یعنی در محضر معبودت بندگی
  • عشق یعنی زندگی...
  • عشق یعنی زندگی...

                              هجران۱۳۹۲/۶/۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 18:58  توسط یاور اصغرزاده  | 

جملات زیبا

  1. بهبودي زخم شمشير بسيار سريع تر از زخم دل آزرده است
  2. مهم نيست كه ديروز چقدر برشما سخت گذشته است،هميشه مي توانيد از نو آغاز كنيد.
  3. فريب شايد بتواند چيزي را به دست آورد،در نهايت همان دستاورد مايه تباهي خواهد شد!
  4. آن كه مي داند رنج مي برد و آنكه نمي داند به ديگران رنج مي دهد!
  5. كسي كه به كسي حسد مي ورزد،يعني به برتري او اعتراف كرده!
  6. پس از فعل"عشق ورزيدن" "ياري رسانيدن" زيباترين فعل جهان است.
  7. شهامت بهايي است كه زندگي براي رسيدن به آرامش مي پردازد.
  8. هرگز آزرده وخشمگين به بستر مرو...
  9. از پير شدن نترس از رشد نكردن بترس!
  10. از درخت سكوت ميوه ي آرامش آويزان است!
  11. محبت خرجي ندارد ولي همه چيز را خريداري مي كند!
  12. روزي كه به من گفتي بهتر از تو را پيدا كردم،ياد روزي افتنادم كه به صدتا بهتر از تو گفتم من بهترين را دارم.
  13. دست از پا خطا كني تعويض مي شوي...همين حوالي كسي شبيه توهست...اين است پيام عشق هاي امروزي...
  14. در كلاس"حساب"كسي از"هنر"نمي پرسد،پس چگونه دراين دنياي بي وفا،دنبال وفاي آدمها باشيم ؟!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 1:27  توسط یاور اصغرزاده  | 




   به یه جایی از زندگیت که رسیدی میفهمی که : 


  از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛

  ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

 می فهمی که :

  مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

  بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

  می فهمی که :

  به افرادی که پشت سرتان حرف میزنند بی اعتنا باشید 

  آنها به همان جا تعلق دارند ,دقیقا " پشت سرتان "

 می فهمی که :

  معیار واقعی ثروت ما اینه که

  اگه دارایی هایمان را از دست بدهیم چقدر می ارزیم 

 می فهمی که :

  بعضی از چیز هایی را که پشت سرته باید رها کنی 

  تا بتونی به اون چیز هایی که پیشروته برسی 

 می فهمی که :

   کسانی که شما رو دوست دارن حتی اگر هزار دلیل برای رفتن وجود داشته باشد رهایتان نمیکنند

   آنها فقط دنبال یک دلیل برای ماندن در کنارتان میگردند 

 می فهمی که :

 مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست، هزینه است!!!!



          


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 1:6  توسط یاور اصغرزاده  | 

هیچوخت زود قضاوت نکن

  ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 13:36  توسط یاور اصغرزاده  | 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها

که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ،

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 13:57  توسط یاور اصغرزاده  | 

گئتمه ترسا بالاسی منده سنه سایه گلیم

گئتمه ترسا بالاسی منده سنه سایه گلیم 

 دامنیندن یاپیشیم سنله کلیسایه گلیم

اذن وئر توی گئجه سی من ده سنه دایه گلیم   /   ال قا تا ندا سنه مشاطه٬ تماشایه گلیم

سن بو مهتاب گئجسه سی سئر چیخان بیر سرو اول   /   اذن وئر٬ منده دالو نجا سورو نوب سایه گلیم

منه ده باخدین اوشهلا گوزوله ٬من قارا گون  /    جرئتیم المادی بیر کلمه تمنای گلیم

من جهنم ده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله    /    هیچ آییلمام کی دوروب جنت ماوایه گلیم

ننه قارنیندادا سنله اکیز اولسیدیم اگر    /     ایسته مزدیم دوغولوب بیرده بو د نیایه گلیم

سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر   /   منده جنتده قوش اوللام٬ کی او رویایه گلیم

قیتلیغ ایللر یاغشی تک قورویوب گوز یاشیمیز   /   کوی عشقونده گرک بیرده مصلایه گلیم

سنده صحرایه مارالار کیمی بیر چیخ ٬نولی کی    /    منده بیر صیده چیخا نلار کیمی صحرای گلیم

آلاهو ندان سن اگر قورخمیوب٬ اولسان ترسا   /    قورخورام من ده دونوب دین مسیحایه گلیم

شیخ صنعان کیمی دو نقوز اوتاریب ایللر جه    /     سنی بیر گورمک ایچون معبد ترسایه گلیم

یوخ صنم آنلامادیم٬ آنلامادیم ٬حاشا من  /    بوراخیم مسجدیمی ٬سنله کلیسایه گلیم!

گل چیخاق طور تجلایه٬ سن اول جلوه ی طور   /     من ده موسی کیمی ٬اوطور تجلایه گلیم

شیردیر شهریارین شعری ٬الینده شمشیر 

کیم دئیه ر من بئله بیر شیر له دعوایه گلیم؟

                                                                                                          شهریار


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 0:56  توسط یاور اصغرزاده  | 

جملات زیبا

  1. چه بسا مسیرهای پرپیچ وخمی که طی می شوند،غافل از این که مهربان بودن تنها چیزی است که این دنیای غمگین نیازمند است.
  2. انسان باید از آجرهایی که به سمتش پرتاب می شوند بنای محکمی بسازد.
  3. در زندگی گفتن دو چیز بسیار سخت است:اولین سلام وآخرین خداحافظی...
  4. گاه در زندگی،موقعیت های پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده ی خود را بپردازد.
  5. هیچگاه نگذار در کوهپایه های زندگی کسی دستت را بگیرد که احساس می کنی در ارتفاعات آن را رها خواهد کرد. 
  6. خدایا مرا ببخش بخاطر تمام درهیی که کوبیدم و خانه ی تو نبود.

  7. «یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه»

  8.  کاش میشد همچو اواز خوش یک

    دوره گرد زندگی را بار دیگر دوره کرد

  9. گاه سکوت یک انسان معجزه می کند و تو می آموزی همیشه بودن در فریاد زدن نیست...

  10. من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران نکشید. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1391ساعت 2:43  توسط یاور اصغرزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر